
زندگی با چشمان بسته پیله ور شدن در خانه ای از یخ و سکوت
زندگی با چشمان بسته روایت پیله ور شدن دختری است که نامش پرستوست .پرستو شاید نامی باشد که همه دخترانی که جرمشان زندگی در جنوب شهر است را نمایندگی می کند دخترانی مصمم با اراده سخت کوش که میخواهند به این نیاز اولیه بلوغ یعنی ایستادن روی پای خود پاسخ دهند
زندگی در کشوری که مردمانش سرک کشیدن به زندگی همدیگر را به عنوان بخشی از زندگی خود تعریف کرده انددختری خوش پوش که میخواهد خودش باشد و خودافسانه زندگی خود را بسراید بی آنکه بخواهد در دام پلیدیهایی بیفتد که دیگران در اذهان بیمار و معیوبشان برایش ترسیم کرده اند ما که شاید خود بخشی از این جامعه بیماریم مجبور میشویم برای آنکه در یابیم که او هیچ نقطه سیاهی در زندگی اش ندارد
داخل خودروی مردی هرزه برویم و شاهد رنج کشیدن دختری باشیم که در بدترین شرایطی که در خانه پدری اش برایش فراهم شده است میخواهد برای خریدن نسخه مادرش درشبهای هوس آلودتهران آورده شود
ما باید با او رنج بکشیم تا مردی هرزه بخواهد سر قیمت با او کنار بیاید و مدعی شود که همه تان را میشناسم و می دانم ماجرایتان چیست او حتی برای اینکه این هرزگی را به جان نخرد باید با او درگیر شود و راهی بیمارستان شود تا برادر مهربانش از راه برسد برادری که خود او نیز قربانی همان محیط بیمار است با این تفاوت که او پسر بود و توانست فرار کند
زندگی با چشمان بسته پیش از انکه روایت قربانی شدن دختری باشد که می خواهد زندگی خودش را بسازد حدیث روابط مبهم مردمان کشوری است که برای زندگی یک راه باقی گذاشته اند وآن شنا در مسیر رودخانه.
شنا کردن پرستو در خلاف این مسیر او را به ورطه ای می کشاند که اعضای محله برای بد نامی اش
تومار جمع می کنند توماری که حتی پدر و مادر پرستو نیز میخواهند پای ان را امضا کنند
زندگی با چشمان بسته حدیث خامی و ناتجربگی محیطی است که میخواهد همه را به یک شیوه سر به راه کند و برای آنکه به هدفش برسد هیچ ابایی ندارد که برادری مهربان در پس چشمان همیشه منتظر همبازی قدیمی و دختر همسایه معروف قصه های کودکی مان جان سپارد و طفل تازه به دنیا آمده ای در خانه مردی که زن صیغه اش دنبال نوزادنه ماهه اش است زیر خر وارها خاک حبس شود
خواهر و برادری که روابط صمیمی شان در خانه ای یخین جریان دارد و با نامه نگا ری های عاطفی سعی دارندسنگ صبور هم باشند . زندگی با چشمان بسته با ان سکوت ماهرانه اش روح ادم را تراش می دهد با لحظه لحظه زندگی پرستو همراه شدم و کنار علی برادرش تلاش کردم تا خواهر را از منجلابی که دیگران برایش ساخته اند بیرون بکشم و هر باری که سرشان به سان آن بازی دوران کودکی زیر آب می بردند من احساس خفگی میکردم و در سوال اخر علی تنها میخواستم که هیچ وقت سرم از زیر اب بیرون نیاید ... هیچ وقت