قانونی کردن ازدواج موقت بدون اجازه همسر...
ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱ 

گاهی وقتها با خودم فکر می کنم این قانونها که در مجلس ناکارآمد ایران تصویب می شن بر چه پایه و اساسی هستن؟؟

چگونه می توان از مشکلات متعدد و متنوع جامعه به ویژه در مورد مسائل خانواده به چنین راه حلی رسید که نه تنها به حل مشکلات جا معه کمک نمی کند بلکه دشواریهای جدیدی را نیز به وجود می آوردلایحه به اصطلاح حمایت از خانواده بیشتر حمایت از تنوع طلبی مردان در خانواده است تصویب چنین قانونهایی چه نتیجه ی جز کاهش شدید رضایت این قشر اثر گذار در بر خواهد داشت؟آیا ازدواج موقت جز تزلزل و نابودی نهاد خانواده تاثیری به همراه خواهد داشت؟ هیچ دختری ازدواج نمی کند تا همسرش دیر یا زود به فکر ازدواج مجدد  بیفتد و کاشانه ای که با هم بر پا کرده اند با زن دیگری تقسیم کند این وضعیت روند گریز از ازدواج را در میان دختران شدت خواهد بخشید حتی به گونه ای رفتارهای تقابل جویانه را گسترش خواهد داد .عناصر صداقت و وفاداری و ضرورت پایبندی به آن در روابط زناشویی اصولی مهم هستند که نمی توان آنها را نادیده گرفت!!

 مرا آشفته می سازد چنین آشفته بازاری....


کلمات کلیدی:
 
چه چیزهایی را از دست میدهیم
ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۸ 

در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد.
این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارها‌شان به سمت مترو هجوم آورده بودند.

سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدم‌هایش کاست و چند ثانیه‌ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.

یک دقیقه بعد، ویلون‌زن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بی‌آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه‌اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.

چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت‌ سر تکیه داد، ولی ناگهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد،

کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه ساله‌ای بود که مادرش با عجله و کشان کشان بهمراه می ‌برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلون‌زن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون‌زن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدین‌شان بلا استثنا برای بردن‌شان به زور متوسل شدند.

در طول مدت ۴۵ دقیقه‌ای که ویلون‌زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بی‌آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون‌زن شد. وقتیکه ویلون‌زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.

هیچکس نمی‌دانست که این ویلون‌زن همان (جاشوا بل ) یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازنده‌ی یکی از پیچیده‌ترین فطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، می‌باشد.

جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر بوستون، برنامه‌ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش‌فروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.

این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشنگتن‌پست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الوویت ‌های مردم بود.

نتیجه: آیا ما در شزایط معمولی وساعات نا‌مناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟ لحظه‌ای برای قدر‌دانی از آن توقف می‌کنیم؟ آیا نبوغ وشگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره می‌توانیم شناسایی کنیم؟

یکی از نتایج ممکن این آزمایش میتواند این باشد :
اگر ما لحظه‌ای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقیدانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون، است، گوش فرا دهیم ،چه چیز های دیگری را داریم از دست میدهیم؟


کلمات کلیدی:
 
زندگی
ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٦ 

                  

از چیز های بسیار ساده لذت ببرید بهترین حالت را از شرایط و اوضاع خود بسازید هیچ کس همه چیز ندارد و هر کس غمی دارد که با شادی زندگی آمیخته شده است هنر آن است که قهقهه را بیشتر از اشک به وجود آورید

  


کلمات کلیدی:
 
دلایل علاقه مردها به زنها
ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢ 

                   

           دلایل مردان برای عشقی که به زنها ابراز می‌کنند چیست؟ در اینجا فهرستی از اظهار نظرهایی که در Paolo Coelho Newsletter جمع آوری شده است، عنوان می‌شود.
ما مردها زنها را دوست داریم چون:
*چون همیشه احساس می‌کنند جوانند، حتی وقتی پیر می‌شوند.

*چون هر وقت کودکی را می‌بینند لبخند می‌زنند.

*چون وقتی مسیر مستقیمی‌را طی میکنند همیشه مستقیما" روبرو را نگاه می‌کنند و هرگز به طرف ما مردان که با لبخند راه را برایشان باز کرده ایم برنمی‌گردند تا تشکر کنند.

*چون در همسرداری به گونه ای رفتار می‌کنند که ذهن هیچ غریبه ای به آن راه ندارد

*چون همه ی توان خود را برای داشتن خانه ای زیبا و تمیز بکار می‌گیرند و هرگز برای کاری که انجام می‌دهند توقع تشکر ندارند.

*چون هر آنچه که در زندگی خصوصی افراد مشهور اتفاق می‌افتد را جدی می‌گیرند.

*چون سراغ مسائل غیر اخلاقی نمی‌روند.

*چون نسبت به زجری که برای زیباتر شدن تحمل می‌کنند شکایتی نمی‌کنند. حتی هنگام استفاده از وسایل خطرناک در سالن‌های ورزشی

*چون آنها ترجیح می‌دهند سالاد بخورند.

*چون فقط عاشق پیش غذاها ی متنوع و رنگارنگ و آرایش ملایم و زیبا هستند در حالیکه ما عاشق نوشیدنی‌های مخرب هستیم.

*چون آنها با همان دقت و ظرافتی که میکل آنژ تابلوی Sistine Chapel را کشیده است، به زیبا ساختن خود دقت میکنند.

*چون برای حل مشکلات، روش های خاص خودشان را دارند؛ روش هایی که ما هرگز درک نمی‌کنیم و همین ما را دیوانه می‌کند.

*چون دقیقا" وقتی دیگر خیلی دوستمان ندارند، با ترحم به ما می‌گویند: " دوستت دارم" ؛ تا ما متوجه بی علاقگی آنها نشویم.

*چون وقتی می‌خواهند در مورد ظاهرشان چیزی بپرسند ترجیح می‌دهند این سوال را از خانمی بپرسند و خلاصه با این مدل سوالات ما را عذاب نمی‌دهند.

*چون گاهی از چیزهایی شکایت می‌کنند که ما هم آن را احساس می‌کنیم مثل سرما یا دردهای رماتیسمی، به این ترتیب ما می‌فهمیم که آنها هم مثل ما آدم هستند!

*چون داستان‌های عاشقانه می‌نویسند.

*چون ساعتها وقت خود را با فکر کردن در مورد اینکه چگو نه می‌توانند با دیگران سر صحبت را باز کنند، تلف نمی‌کنند .

*چون در حالیکه ارتش ما به کشورهای دیگر حمله می‌کند، آنها هم محکم و بی منطق می‌جنگند و سعی می‌کنند همه ی سوسکهای دنیا را تا آخرین دانه نابود کنند.

*چون وقتی به آهنگ Rolling Stones با صدای Angie گوش می‌دهند، چشمهایشان از حدقه بیرون می‌زند.

*چون آنها می‌توانند مثل مردها بلوز و شلوار بپوشند و سر کار بروند، درحالیکه مردها هرگز جرئت نمی‌کنند دامن بپوشند و بروند سر کار.

*چون همیشه می‌توانند یک ایراد بزرگ از زنی که ما گفته ایم زیبا است بگیرند و به ما بقبولانند که بی سلیقه هستیم و اشتباه می‌کنیم.

*چون ما از آنها متولد شده‌ایم و به سوی آنها نیز باز می‌گردیم.

 


کلمات کلیدی:
 
آنچه که نباید به کودکان گفت
ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٢ 

                                        

 منفــــی بافــی " لیاقت چیزی را نداری "

بچه ها با کلمات و جمله هایی که به آنها می گوییم، بزرگ می شوند. والدین باید آینده خوبی را برای بچه ها ترسیم و پیش بینی کنند.

مقصــر دانستن بچه ها هنگام بروز مشکلات " تو دلیل دعوای من و پدرت هستی "

مقصردانستن کودک هنگام مشکلات به این معنی است که او به دلیل کاری که دیگران انجام داده اند سرزنش می شود بچه ها هدف آسان و در دسترس برای به گردن گرفتن تقصیر دیگر اعضای خانواده هستند. اگر بچه ها باید یاد بگیرند که مسئولیت کارهایشان را به عهده بگیرند ما باید نمونه ای از مسسولیت پذیری در برابر اشتباهات و ضعف هایمان باشیم. چه باید گفت: اگر عصبانی شدید به محض بدست آوردن خونسردی٬ از کودک معذرت بخواهید و مثلاً بگویید:« ببخشید دعوات کردم امروز خسته بودم. »

انتظارات نابجــا " نمره ات ۱۷ شده پس ۳ نمره دیگر چه شده است تو فقط باید ۲۰ بگیری."

پدر و مادرانی که از فرزندان خود انتظارات بی جادارند آنها را مجبور می کنند که بهترین بازیکن باشند یا در مدرسه نمره ۲۰ بگیرند. پیامی که پشت این عمل پنهان شده این است که تو در مدرسه به اندازه کافی خوب نیستی. داشتن انتظار بی جا تنها اعتماد به نفس کودک را از بین می برد. چه باید گفت؟ با تاکید به نکات مثبت بگوئید: خیلی عالی است که نمره های ۲۰ زیادی در کارنامه ات داری اشکالی ندارد نمره ۱۷ گرفتی چون تو تمام سعی خود را کردی و هر انسانی ممکن است اشتباه کند سعی کن اشتباهاتت در آینده کمتر شود لزومی ندارد همیشه و همه کس نمره ۲۰ بگیرند.

مقـــایسه کـــردن " چرا مثل پسرخاله ات نیستی ؟ وقتی به سن تو بودم، دو کیلومتر پیاده به مدرسه می رفتم. وقتی به کودک می گویید که رفتارش مثل خواهرش خوب نیست.

تخم حسادت و بددلی را بین فرزندان خود می کارید. بچه ها نباید در خانواده و فامیل مقایسه شوند چون در مقابل خواهران و برادران خود احساس بی ارزشی و بد بودن را خواهند داشت. حتی تعریف مثبتی هم می تواند همین نتیجه را داشته باشد. وقتی می گوید: « تو در بازی فوتبال از برادرت بهتری » همان احساس مقایسه و ناسازگاری را بین آنها به وجود می آورید. بهتر است بگویید: تو در بازی فوتبال به اندازه برادرت هنگامی که به سن تو بود خوب هستی. از سال گذشته تا به حال در زبان پیشرفت کرده ای.

شـــرم زدگـــی " باید از خودت خجالت بکشی. درست مانند یک بچه رفتار می کنی. نمی توانم باور کنم از این گربه کوچک می ترسی."

هنگام خجالت٬ کودک٬ احساس می کند نقص دارد یا بی لیاقت است. خجالت کشیدن بیشتر از این که رفتار او را درست کند موجب از دست رفتن روحیه و تحقیر او می شود. برخی پدرها و مادرها با انگشت گذاشتن روی نقاط ضعف کودک، مانند شب ادراری او را تحقیر می کنند. خجالت زده کردن کودک موجب می شود که او عوامل تحقیرش را پنهان کند. بهتر است بگویید: گریه نکن٬ تو دیگر بزرگ شده ای. گربه آنقدرها هم ترسناک نیست.

تهدید کـــردن " اگر نیایی می روم و اینجا تنها می مانی. اگر دوباره این کار را انجام دهی، به پلیس می گویم ترا ببرد."

تهدید گفتن جمله یا کلمه اغراق آمیزی است که پدر و مادر به کار می برند تا کودک را بترسانند مانند این جملات: « اگر درست رفتار نکنی تمام استخوانهایت را می شکنم » تهدید موجب ترس در کودک می شود و او احساس می کند که در محیطی ناامن و پر از دشمن زندگی می کند. تهدید به تنها گذاشتن کودک برایش بسیار دردناک و سخت است چون او بسیار حساس است و برای نیازهای اساسی و اولیه زندگی با پدر و مادرش نیاز دارد. آنچه باید گفت: به بچه ها باید هشدار داد نه تهدید برخلاف تهدید٬ هشدار واقعی و معقول است. با گفتن جمله « اگر .... در نتیجه ...» به او هشدار می دهید که نباید به رفتار بدخود ادامه دهد. مانند « اگر دوباره خواهرت را بزنی، دیگر نباید با او بازی کنی.»

 


کلمات کلیدی:
 
عروسک گردان
ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۱ 

نخ من توی دست توست عروسک گردان

بکش با اراده خودت ببر منو...

هر جا که میخوای...

هر چی تو بگی قبوله عروسک گردان...

مثل دلقک میشم، مثل عاشق،مثل پرنده، مثل هر چی تو بگی...

اما بذار

بذار روز مرگم رو خودم انتخاب کنم عروسک گردان...

این تنها آرزوست...


کلمات کلیدی:
 
آدم و حوا
ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۸ 

                                      

 

 دیدار من و تو بماند

 در آن خانه هشت در قدیمی

کنار عطش پایدار حوض

روی تخت چوب زاده

روی گلیم پا خورده

کنار فواره همیشه خوشحال

بگذار بماند

صدای قاچ، ترک خوردن هندوانه غرورم

بگذار آدم و حوا بمانیم

بگذار من بمانم یک زن..

 


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٤ 

                                    

وقتی به پوچی قهرمانهای داستان ایمان آوردم

 و به دنبال معنای پاکی در چشم آدمها خیره شدم

تفسیر صداقت رادر کتاب زندگی دو رویی یافتم

 


کلمات کلیدی:
 
جبران خلیل جبران
ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢ 

جبران خلیل جبران : هفت بار روح خویش را آزردم
اولین بار زمانی بود که برای رسیدن به بلندمرتبگی خود را فروتن نشان می داد.
دومین بار آن هنگام بود که در مقابل فلج ها می لنگید.
سومین بار آن زمان که در انتخاب خویش بین آسان و سخت،آسان را برگزید.
چهارمین بار وقتی مرتکب گناهی شد، به خویش تسلی داد که دیگران هم گناه می کنند.
پنجمین بار آنگاه که به دلیل ضعف و ناتوانی از کاری سر باز زد،و صبر را حمل بر قدرت و توانایی اش دانست.
ششمین بار که چهره ای زشت را تحقیر کرد، درحالیکه ندانست آن چهره یکی از نقاب های خودش است.
و هفتمین بار وقتی که زبان به مدح و ستایش گشود و انگاشت که فضیلت است .


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٧ 

ترس می تونه تو رو تبدیل کنه به یک زندانی

 

ولی امید می تونه تو رو تبدیل کنه به یک انسان آزاد

 

 


کلمات کلیدی: